نشریه موعظه خوبان شماره 189

ارسال شده توسط admin در تاریخ: 23 سپتامبر 2017

قال الصادق علیه السلام : يَجِبُ لِلمؤمِنِ علَي المُؤمنِ أنْ يُناصِحَه.ُ   /   (اصول کافي، ج 3، ص 296)
بر مؤمنان واجب است که همواره خيرخواه و پنددهندة يکديگر باشند.

این قدر حسن ظن به خود نداشته باشید!

 ای عزیز، این قدر لاف خدا مزن! این قدر دعوی حب خدا مکن، ای عارف، ای صوفی، ای حکیم، ای مجاهد، ای مرتاض، ای فقیه، ای مؤمن، ای مقدس، ای بیچاره های گرفتار، ای بدبخت های دچار مکاید نفس و هوای آن، ای بیچاره های گرفتار آمال و امانی و حب نفس! ـ همه بیچاره هستید، همه از خلوص و خداخواهی فرسنگ ها دورید. این قدر حسن ظن به خودتان نداشته باشید. این قدر عشوه و تدّلل نکنید. از قلوب خود بپرسید ببینید خدا را می جوید یا خودخواه است؟ موحد است و یکی طلب، یا مشرک است؟ پس این عجب ها، یعنی چه؟ این قدر به عمل بالیدن چه معنی دارد؟ عملی که فرضا تمام اجزاء و شرایطش درست باشد و خالی از ریا و شرک و عجب و سایر مفسدات باشد. قیمتش رسیدن به شهوات بطن و فرج است، چه قابلیتی دارد که این قدر تحویل ملائکه می دهید؟ این اعمال را باید مستور از چشم ها داشت. این اعمال از قبایح و فجایع است! باید انسان از آنها خجالت بکشد و ستر آنها را کند .

[امام خمینی ، چهل حدیث ، نشر فرهنگی رجاء ، 1368 ، ص65. ]

مهمترین ذخیره!

قال رسول الله صلی الله علیه وآله : مَا فُتِحَ‌ لِأَحَدٍ بَابُ‌ دُعَاءٍ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ لَهُ فِيهِ بَابَ إِجَابَةٍ، فَإِذَا فَتَحَ لِأَحَدِكُمْ بَابَ دُعَاءٍ فَلْيَجْهَدْ، فَإِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) لَا يَمَلُّ حَتَّى تَمَلُّوا .( اصول کافی،ج 4 ص 230 )

 کلام مهمی است می فرمایند: اگرباب دعا بر روی شما گشوده شد و حال دعا پیدا کردید ، بدانید که باب اجابت بروی شما گشوده شده است. مهم این است که ما حال دعا پیدا کنیم . یکی از بزرگان می فرمود من از محرومیت دعا بیشتر می ترسم تا از محرومیت اجابت . اگر این حاصل شد و انسان توفیق و حال دعا و تضرّع و خشوع پیدا کرد ، بداند باب اجابت باز شده است. اجابت انواعی دارد کما اینکه دعا هم انواعی دارد.و ما هم خبر نداریم از فعل و انفعال عالم طبیعت تا چه رسد به وراء طبیعت . پس می فرماید هر کسی از شما باب دعا به روی او گشوده شد.بابی هم از اجابت به روی او باز شده است. وقتی که باب دعا به روی شما باز شد تلاش کنید، و جدّ و جهد کنید به همان دعا و تضرّع و مطمئن باشید که باران رحمت الهی و فضل او مشمول حالتان خواهد شد. و خدا خسته نمی شود از اینکه بشنود . برخی ها در دوران جوانی ذخیره مال می کنند برای دوران پیری ، ما که نمی گوییم نکنید از راه حلال ولی مهمترین ذخیره ، ذخیره معنوی است.

[ شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج در تاریخ 27/01/96 ]

به آرزوهای او می خندد!

 خیلی ها غرق آرزو هستند. به زنش می گوید : ” چند وقت دیگه از این محل به شمیران می رویم.طرف های تجریش یک خانه دیده ام عالی است. به آنجا می رویم. هوای آنجا تمیز است. بعد هم از شمرون به آمریکا می رویم . و … در حال گفتن این حرفهاست و خبر ندارد که سرطان گرفته و چند وقت دیگر . اجل به سراغش می آید. و باید از دنیا برود.
در روایت آمده که : ” یَابنَ آدَم،أَجَلُکَ یَضحَکُ بِأَمَلُکَ”؛ ای فرزند آدم،اجل تو به آرزوهایی که در سر می پرورانی می خندد.! ” این بنده خدا آرزو دارد که به شمرون برود. در انجا خانه بخرد. دو سه سالی در شمرون بماند. بعد هم به آمریکا پناهنده بشود. اینها را به زنش می گوید و خبر ندارد که مرگش نزدیک است. اجل ، به آرزوهای او غش غش می خندد و می گوید : “چی می گوید این؟! می گوید شش ماه دیگر از این محل می رویم. تو دو ماه دیگر می میری!” پس هنوز آدم گرم دنیا نشده که ملک الموت از راه می رسد که آقا باید بروی. آقا ، باید تشریف ببری. آه. من تازه زن گرفتم . تازه عروسی کرده ام. چه طور بروم ؟ در ادامه این حدیث امده : ” تَقدیری یَضحَکُ بِتَدبیرِکَ” ای فرزند آدم، تقدیر من به تدبیر تو می خندد.” من تقدیر کرده ام که موسای اولوالعزم بیاید. فرعون سر نود هزار کودک پسر را می برد. تا موسی نیاید. اما تقدیری که خداوند خواسته عملی می شود. موسی می آید و فرعون را هم از بین می برد. پس تقدیر خداوند به تدبیر بنده می خندد.

[ بررسی گناهان کبیره در مواعظ آیت الله مجتهدی تهرانی، بوستان قرآن ، چاپ ششم ، 1395 ،ص 36 و37 ]

شأن واقعی!

 هنگامی که ابراهیم بن عبد الله محض نوه حسن مثنّی و برادر محمد نفس زکیّه در راه امر به معروف و نهی از منکر شهد شهادت نوشید و به دستور منصور سرش را برای پدرش عبد الله (که در زندان مدینه بود) بردند، عبد الله سرفرزندش ابراهیم را گرفته و به سینه اش چسبانید و گفت: خوش آمدی ای ابراهیم، خدا تو را رحمت کند تو به خوبی به عهد و پیمان خدا وفا کردی. خداوند افرادی همانند تو را ستوده و چنین فرموده: الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ ؛ همان ها که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند. ربیع (آوردنده سر از ناحیه منصور) به عبد الله گفت: فرزندت ابراهیم چگونه بود؟ عبد الله گفت: آنچنان بود که شاعر گوید:

فتی کان یحمه من الذل سیفه               ویکفیه سوآت الذنوب اجتنابها

یعنی: جوانی بود که شمشیرش او را از ذّلت باز می داشت و در شأن او همین بس که هرگز به گِرد گناه نمی گشت.

[ محمد حسین محمدی ، هزار و یک حکایت قرآنی، نیلوفرانه ، چاپ دهم ، 1394 ، ص 152]

شاید همین دو رکعت نماز من مورد رضای خدا واقع شود!

خانم مرضیه حدیده چی دباغ نقل کردند که امام (رحمة الله علیه ) برای من تعریف می کردند ( پس از دستگیری در سال 42 ) ، توی راه من گفتم که نماز نخوانده ام، یک جایی نگهدارید که من وضو بگیرم. گفتند: ما اجازه نداریم. گفتم: شما که مسلح هستید و من اسلحه ندارم. به علاوه شما همه با هم هستید و من یک نفرم. کاری که نمی توانم بکنم. گفتند: ما اجازه نداریم.
فهمیدم که فایده ای ندارد و اینها نگه نمی دارند. گفتم: خوب؛ اقلاً نگه دارید تا من تیمّم کنم. این را گوش کردند و ماشین را نگه داشتند. امّا اجازه پیاده شدن به من ندادند. من همین طور که توی ماشین نشسته بودم از توی ماشین خم شدم و دست خود را به زمین زدم و تیمّم کردم.
نمازی که خواندم پشت به قبله بود چرا که از قم به تهران می رفتیم و قبله در جنوب بود. نماز با تیمّم و پشت به قبله و ماشین در حال حرکت! این طور نماز صبح خود را خواندم. شاید همین دو رکعت نماز من مورد رضای خدا واقع شود.

[ برداشت از کتاب امام در سنگر نماز ، ستاد اقامه نماز ]

می خواهم وقتی پیش خدا می روم هیچ چیزی از من باقی نماند!

 چند روز بعد از (مراسم ازدواجم) جعفر ساکش رو برداشت و برای خداحافظی آمد. مادرم قرآن بدست گرفت و جلوی در ایستاد و دو سه بار بوسیدش. جعفر خندید و گفت : « مادر جان ،آن قدر ببوس که سیر شوی . » مادرم گاهی قرآن را دور سرش می گرداند و دوباره می بوسیدش. خانم جعفر هم گوشۀ حیاط ایستاده بود و آرام گریه می کرد.این بدرقه با تمام بدرقه های من و جعفر در تمام سالهای جنگ متفاوت بود. حرکات مادرم از یک واقعه خبر می داد که باید از او می پرسیدم. دلشوره به جانم افتاد. جعفر که رفت ، پرسیدم : « خوش به حال جعفر . جوری بدرقه اش کردی انگار زائر کربلاست.» مادر تا آن لحظه خودش را نگه داشته بود ، امّا یکباره بغضش ترکید: « دیشب در عالم خواب در یک صحرای بزرگ بودم و خیمه ای بزرگ وسط آن قرار داشت. درِ خیمه را باز کردم. خانم فاطمۀ زهرا سلام الله علیها وسط خیمه نشسته بود. طوبی خانم و فاطمه خانم و بقیه مادران شهدا هم دور حضرت زهرا حلقه زده بودند. حضرت فرمود خوش آمدید. » مادر خوابش را که تعریف کرد عصا زنان و لنگ لنگان دنبال جعفر رفتم ، ولی دقایقی بود که سپاه انصار الحسین عازم جبهه شمال غرب شده بود. مدتی بعد عملیاتی به نام بیت المقدس 2 در جبهه شمال غرب آغاز شد. عصاها را با عصبانیت کنار انداختم و عازم سپاه شدم. حاج آقا سماوات ( مسئول واحد پشتیبانی سپاه ) را دیدم دستی به سرم کشید و گفت : « عصایت را بردار و صبور باش و به خانواده هم صبوری بده. خانواده شهدا خیلی پیش خدا قرب و منزلت دارند.»همان جا یکی از بچه های تخریب را دیدم ؛که زار می زد درآغوشم گرفت وگفت : « جعفر شب عملیات ساعت مچی اش را به من داد و گفت از مال دنیا فقط این یک قطعه را دارم و می خواهم وقتی پیش خدا می روم هیچ چیزی از من باقی نماند.» پرسیدم پیکرش کجاست؟ گفت چیزی از او باقی نمانده. راهی معراج شهدا شدم. در تابوت را باز کردم . منتظر بودم دست و پای قطع شده ببینم یا تن بی سر، اما حجم کفن کمتر از بیست سانتی متر بود. همان جا یاد روضۀ علی اکبر افتادم و برای خودم روضه خواندم و چپ و راست کفن را مقدار زیادی پارچه سفید گذاشتم که تازه به اندازۀ یک قنداقۀ بچه شد.

[ حمید حسام ، وقتی مهتاب گم شد، خاطرات علی خوش لفظ ، تهران، سوره مهر ، چاپ سوم ، 1395 ، صص 639 تا642. ]

یک استفتاء

سوال: اگر شرکای من حساب سال خمسی نداشته باشند، تکلیف من چیست؟
جواب: بر هر یک از شرکاء واجب است که حقوق شرعی سهام خود را بپردازند و اگر بقیه شریکها آن را پرداخت نمی‏کنند، مجاز هستید به شراکت خود با آنان ادامه دهید.

( استفتائات مقام معظم رهبری امام خامنه ای در سایت معظمً له به آدرس: leader.ir )

دریافت نشریه برای چاپ سیاه و سفید

دریافت نشریه برای چاپ رنگی

منبع : سراج نت

بدون پاسخ برای "نشریه موعظه خوبان شماره 189"

نوشتن نظر


  • admin: سلام بر شما. قربان شما. خواهش میکنم انجام وظیفست. سپاسگزارم از شما. موفق و پیروز و سر
  • Ali: سلام. مطالبتون خیلی خوبه.... ممنونم
  • Ali: سلام. آموزشی رو که نوشتین،عالیه،فقط توضیحات بیشتری از احیا قلبی ریوی و جلوگیری از

آمار گیر سایت