تمايز بين خودي و غير خودي

ارسال شده توسط admin در تاریخ: 16 آگوست 2017

خودى و غير خودى
مسئلة خودى و غير خودى، همواره در طول تاريخ انسان مطرح بوده است و تا زمانى كه حيات او بر زمين ادامه يابد و جريان‏هاى اعتقادى و سياسى متضاد وجود داشته باشد، تقسيم انسان‏ها به خودى و غير خودى از مسائل مهم حيات اعتقادى، اجتماعى و سياسى آنها خواهد بود. بر اين اساس، ارائة تعريف دقيق از خودى و غير خودى، ضرورى مى‏باشد. در اين باره تعاريف مختلفى ارائه شده است:
1. برخى معتقدند: هر كسى ايرانى است، خودى مى‏باشد.
2. برخى بر اين اعتقادند كه: هر كس قانون اساسى را بپذيرد، خودى است.
اشكالاتى كه اين دو تعريف دارند، اين است كه ايرانى بودن تعريفى ملى گرايانه است كه جز مليت، معيار ديگرى را مورد توجه قرار نداده است. بر اين اساس، دايرة خودى چنان گسترده مى‏شود كه هر ايرانى گر چه بسيار پليد باشد، مانند منافقان خودى محسوب مى‏گردد و غير هر ايرانى گر چه از بهترين انسان‏ها باشد غير خودى شمرده مى‏شود پذيرفتن قانون اساسى هم نمى‏تواند مبناى تعريفى جامع و مانع براى خودى و غير خودى باشد؛ زيرا قبول قانون اساسى براى خودى بودن، كافى نيست. البته اگر كسى تمام مواد قانون اساسى را بپذيرد و به آن التزام عملى داشته باشد، يكى از ويژگى‏هاى خودى را دارا است. اما حقيقت خودى بودن در اين ويژگى خلاصه نمى‏شود؛ زيرا ولايت و فقاهت و احكام اسلامى كه در قانون اساسى آمده است چه جايگاهى براى يك بهايى يا مسلمان بى قيد و وابسته به قدرت‏هاى بيگانه مى‏تواند داشته و چه اندازه پذيرش آنها مى‏تواند حقيقى باشد.

مناسبت‏ترين تعريف اين است كه خودى كسى است كه به اسلام اصيل، ولايت فقيه، انديشه‏هاى امام خمينى (ره)، رهبرى نظام و تبرّى و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب، التزام قلبى و عملى داشته باشد. بنابراين تعريف، كسى كه هر يك از شرايط ياد شده را نداشته باشد، غير خودى است.
از اين رو كسى كه مسلمان نباشد، يا اسلام او اسلام امريكايى باشد، يا به ولايت فقيه اعتقاد نداشته باشد، يا با انديشه‏هاى امام خمينى (ره) هم سو نباشد، يا از رهبرى نظام و ولى فقيه اطاعت نكند و يا سر ستيز و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب نداشته باشد، غير خودى است. خلاصه نبايد دايرة خودى را آن قدر فراخ بگيريم كه دشمنان در دايرة خودى‏ها قرار گيرند و نبايد دايرة آن را آن قدر تنگ كنيم كه خودهاى ضعيف را از آن خارج كنيم. بحث خودى و غير خودى، ريشه در عقل و شرع دارد و بر قرآن، روايات، عقل، سيرة عقلا و فطرت متكى است.
يك. آيات قرآن
در قرآن كريم، آيات فراوانى وارد شده كه پيامبران و طرفداران آنها را از مخالفان جدا كرده و مرز مشخص ميان آنان قرار داده است. قرآن كريم مى‏فرمايد: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا»(1)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از غير خود، كسى را به دوستى نگيريد كه آن‏ها از هر گونه شر و فسادى دربارة شما كوتاهى نمى‏كنند.» همچنين مى‏فرمايد: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»(2) «محمد (ص) فرستادة خدا است و كسانى كه با او مى‏باشند، بر كافران سخت دل و با يك ديگر مهربانند». آنچه از آيات قرآن استفاده مى‏شود، اين است كه اعتقاد به خودى و غير خودى از ضروريات مسلم همة اديان از جمله اسلام است.
دو. روايات
در سنت رسول خدا (ص) و ائمة معصومين (ع) نيز اين تقسيم بندى وجود دارد. پيامبر (ص) و يارانش، خودى و سران مشركان و دوستان و پيروان آنها غير خودى بودند. در دورة ائمة اطهار (ع) نيز مرز بين خودى و غير خودى به جدى ترين شكل وجود داشت. زندان ها، تبعيدها، آوارگى ها، اسارت‏ها و شهادت‏ها گوياى مرز خودى و غير خودى بود. كربلا مظهر تمام عيار مرز خودى و غير خودى شيعيان با مسلمانان ديگر بود. در زمان ائمه (ع)، شيعيان از خودى و غير خودى با كلمة «نحن» و «هؤلاء» نام مى‏بردند. در زيارت جامعة كبيره نيز مضامين فراوانى از قبيل «فمعكم معكم لا مع غيركم»(3) وجود دارد كه تقسيم خودى و غير خودى از آنها استفاده مى‏شود. امام سجاد (ع) فرمود: «من رغب عناليس منا و من لم يكن معنا فليس من الاسلام فى شى‏ء»؛ «كسى كه از ما روى گردان باشد، از ما نيست و كسى كه با ما نباشد، بهره اى از اسلام ندارد».(4)
يكى از وظايف دينى هر مسلمان، تولّا و تبرّا است كه از فروع دهگانة دين اسلام است. اين اصل نشانگر اهميت تفكيك و مرزبندى خودى از غير خودى است.
سه. عقل:
عقل همواره به جدايى سره از ناسره، دوست از دشمن، حق از باطل و صالح از ناصالح حكم مى‏كند. از ديدگاه عقل، دفع ضرر محتمل واجب است و مخلوط شدن دوست و دشمن، مى‏تواند خطرناك باشد و موجوديت دوستان را به شدت تهديد كند. از اين رو، عقل حكم مى‏كند كه دوستان خود را از دشمنان و وابستگان آن‏ها جدا كنيم تا بتوانيم منافع و مصالح خود را حفظ كرده، خويشتن را از ضربه‏هاى دشمن در امان داريم.
چهار. سيرة عقلا:
سيرة عملى عقلاى عالم، مرزبندى بين خودى و دشمنان و وابستگان آنها است به طورى كه بخش عظيمى از تاريخ گذشتگان، انعكاس همين مرزبندى‏ها است. براى شناخت دقيق خودى از غير خودى، لازم است مردم را به پنج دسته تقسيم كنيم: 1. خودى، 2. طرفداران خودى، 3. غير خودى‏هاى فعال، 4. غيرخودى‏هاى غيرفعّال، 5. افراد بى تفاوت. خودى‏ها به اسلام، انقلاب و نظام اسلامى، انديشه‏هاى امام (ره)، ولايت فقيه و ولى امر مسلمين و حبّ و بغض الهى با دوستان و دشمنان، اعتقاد و التزام عملى دارند. بخش قابل توجهى از كشور ما را اين گروه تشكيل مى‏دهند كه در صورت لزوم مى‏توانند اوضاع نامطلوب را عوض كنند. طرفداران خودى‏ها كسانى‏اند كه به نمودار ياد شده، اعتقاد دارند، اما در صحنة عمل وارد نمى‏شوند. خودى‏ها را دوست دارند و تأييد مى‏كنند. غير خودى‏ها به اصول شش گانة خودى معتقد نيستند و اگر فعاليتى عليه خودى‏ها داشته باشند، غير خودى فعال‏اند.
كسانى كه مخالف اصول ششگانة خودى‏ها نيستند، اما نسبت به خودى‏ها و شكست و پيروزى آنها احساس ندارند، بى‏تفاوتند؛ مثل مسلمانانى كه عملًا تفاوتى بين حاكميت شاه و دموكراسى غربى، با حاكميت ولى فقيه قائل نيستند. عوامل پايدارى خودى‏ها را مى‏توان در امور ذيل، خلاصه كرد:
1. مهربانى با يك ديگر، 2. وحدت، 3. شناخت دوست و دشمن، 4. ارتباط و مذاكره با يك ديگر، 5. ترويج فرهنگ خودى، 6. تطهير و اصلاح مجموعة خودى از افراد ناسالم، 7. حضور در صحنه‏ها و تصاحب مراكز قدرت در برابر غير خودى‏ها، 8. حذف غير خودى‏ها از مجموعة نظام، 9. استقامت براى حفظ اسلام و مصالح مسلمين در برابر سختى‏ها و مشكلات، 10. تعاون و همكارى و هميارى سازنده بين نيروهاى خودى « تعاونوا على البر و التقوى» 11. مبارزه با دشمنان « جاهد الكفار و المنافقين» امام خمينى (ره) مى‏فرمايد: «هميشه با بصيرت و با چشمانى باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد، لحظه‏اى آرامتان نمى‏گذارند».(5) 12. اطاعت از ولى امر مسلمين بر اساس آية مباركة « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى اْلأَمْرِ مِنْكُمْ»(6)
اصول و اهداف غير خودى‏ها را مى‏توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
1. بى اعتنايى به اسلام، 2. ضديت با انديشه‏هاى امام خمينى (ره)، 3. ولايت گريزى، 4. مخالفت با انقلاب و نظام اصيل اسلامى، 5. پيروى از فرهنگ غرب، 6. حب و بغض غير الهى.
آية الله خامنه‏اى دربارة شناخت خودى از غير خودى مى‏فرمايد: «خودى آن است كه دلش براى اسلام مى‏تپد. دلش براى انقلاب مى‏تپد. به امام ارادت دارد. براى مردم به صورت حقيقى نه ادعايى احترام قائل است. غير خودى كيست؟ غير خودى كسى است كه دستورش را از بيگانه مى‏گيرد. دلش براى بيگانه مى‏تپد. دلش براى برگشتن آمريكا مى‏تپد. غير خودى آن كسى است كه از اوايل انقلاب، در فكر ايجاد رابطة دوستانه با آمريكا بود. به امام اهانت مى‏كرد، اما اگر كسى به دشمنان بيرون از مرز يا هم دستان آنها اهانت مى‏كرد، ناراحت مى‏شد»(7)
——————————————–
پى‏نوشتها :‏
(1) آل عمران (3)، آية 811
(2) فتح، آية 92
(3) پس با شما، با شما باشم نه با غير شما؟؟
(4) بحارالانوار، ج 23، ص 313
(5) صحيفة نور، ج 21، ص 901
(6) نساء (4)، 95
(7) براى اطلاع بيشتر ر. ك: محمدرضا اكبرى، خودى و غير خودى، انتشارات پيام عزت و سخنان مقام معظم رهبرى بعد از حادثة كوى دانشگاه‏

منبع : سراج نت

بدون پاسخ برای "تمايز بين خودي و غير خودي"

نوشتن نظر


  • رضا جعفرزاده: بابا ایول بر برادر غیور و پرتلاش آقای متصدی زاده {خسته نباشید}
  • admin: سلام. ممنون از دیدگاهی که دادید. شاد و پیروز و سربلند باشید. با تشکر
  • علی: سلام.جملات و نکات بسیار باحال و به جا و به موقعی رو ثبت کردین. ممنون از شما

آمار گیر سایت