نشریه موعظه خوبان شماره 160

ارسال شده توسط admin در تاریخ: 02 ژانویه 2017

سه راه!

راه اسلام و خدا را طی کنید که صراط انسانیّت است. شما در سوره حمد در نماز می خوانید که: اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لاالضالین . … سه راه هست، یک راه مستقیم و یک راه شرقی مغضوب علیهم و یک راه غربی ضالین… راه مستقیم، منتهی به خدا می شود آن صراطی که تا جهنم کشیده شده است، اگر مستقیم در این عالم حرکت کنید، از آن صراط، مستقیماً رد می شوید. جهنم باطن این دنیاست. اگر مستقیم از این راه رفتید و طرف چپ یا طرف راست منحرف نشدید، از صراط در این عالم هم مستقیم عبور می کنید و به چپ یا راست متمایل نمی شوید، که اگر به چپ متمایل بشوید به جهنم است و اگر به راست متمایل شوید جهنم است. راه خدا مستقیم است.

[صحیفه نور، ج 12، ص 131]

دو درهم!

فِی الکافی عَنِ الصَّادِقِ عَلیه‌ِالسَّلام : کَتَبَ رَجُلٌ إِلَی أَبِی‌ذَرٍّ یَا أَبَاذَرٍّ أَطرِفنِی بِشَیءٍ مِّنَ العِلم … اِجعَلِ الدُّنیا دِرهَمَین دِرهَماً أَنفَقتَهُ عَلَی عیَالِک وَ دِرهَماً قَدَّمتَهُ لِآخِرَتِک وَ الثّالِثُ یُضِرُّ وَ لَا یَنفَع لَا تُرِدهُ… ( الشافی ، صفحه‌ی 868 )

[حضرت صادق علیه‌السلام ] می‌فرمایند: یک نفری در نامه‌ای به جناب ابی‌ذر نوشت: از دانش و معرفتی که داری سخن طُرفه و تازه‌ای برای ما بیان کن. [ حضرت اباذر در فرازی از پاسخ به ایشان ] می ‌فرماید: همه‌ ی دنیا را دو درهم قرار بده؛ یعنی همه‌ ی موجودی خودت از دنیا – آنچه که از مال دنیا به دست می ‌آوری- را به دو قسم تقسیم کن؛ قسم سومی نداشته باشد. یک قسم آنچه که صرف می ‌کنی برای زندگی خودت و عیالت که این یک امر لازم و واجبی است و باید انجام بدهی. یک قسم هم آنچه که خرج می ‌کنی برای آخرتت. اگر شق سومی، راه سومی برای خرج پیدا کردی، این ضرر می ‌زند و فایده نمی ‌رساند. «لَا تُرِدهُ» دنبال آن نرو، آن را اراده نکن. حالا فرض بفرمایید این کارهای تشریفاتی زائدی که متأسفانه در بین مردم معمول است، انواع زوائد در زندگی ماها متأسفانه رایج است؛ در میان طبقات مختلف مردم؛ حالا چه مترفین و پول‌ دارها و کسانی که مملو از مال دنیا هستند، چه حتی طبقات متوسط و آنهایی که دستشان برسد. زوائد زیادی در زندگی هست، خرج می ‌کنند، از سفر برمی‌ گردند خرج ‌های زائد می ‌کنند، عروسی می‌ کنند خرج‌ های زائد می‌ کنند، در عزا خرج ‌های زائد می‌ کنند، که نه خیر آن به امور اداره ‌ی معیشت زندگی‌ شان – اهل و عیال و زندگی متعارف مردم- می ‌خورد، نه هم در راه خدا است؛ هیچ، تشریفات محض، اسراف محض. می‌ فرماید این آنی است که ضرر می ‌رساند.

[ روایت از / شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج ، برداشت از سایت Khamenei.ir ]

مالک دو چیز!

 خدای تبارک و تعالی به ملائکه خطاب می کند که : ما می خواهیم در زمین نماینده و خلیفة الهی قرار دهیم، موجودی که نماینده حق باشد … این خلیفه را چه کسی باید بسازد؟… فقط خدا می تواند این چنین موجودی را تربیت کند. اگر لطف حق نباشد، نمی توانید یک فرزند صالح تربیت کنید، هر چند مراقب او باشید، … خلیفه الله کسی است که به حسب اسلام و ارحام ، طیّب و طاهر باشد، آبا و امهات و اجداد او به آلودگیهای دنیا آلودگی پیدا نکرده باشند. خلیفه الله کسی است که مثل عیسی بن مریم علیه السلام در طفولیت می گوید: «انّی عَبدُالله ءاتانی الکتاب وَ جَعَلَنی نَبیّاً » من بنده خدا هستم، مطیع خدا هستم، مطیع هوی و هوس نیستم. … خلیفه الله این چنین نماینده ای است. باید مالک هوی و هوس خود و مالک نفس خود باشد. مالکیّتی که موسی علیه السلام می گوید. « لا أَمْلِکُ إِلاَّ نَفْسي وَ أَخي » از همه جمعیّت بنی اسرائیل فقط مالک دو چیز شدم: مالک نفس خودم و مالک برادرم.

[ نردبان آسمان ، آیت الله بهاءالدینی رحمه الله علیه ، چاپ دوازدهم ، انتشارات قدسیان ،1389 ، ص 90 تا 94]

تو نیکی می کن و در دجله انداز

آیت الله سید محمد باقر شفتی درایام تحصیل خود در نجف و اصفهان به قدری فقیر بود که غالبا لباس او از زیادی وصله به رنگهای مختلف جلوه می کرد، گاهی ازشدت گرسنگی و ضعف غش می کرد، ولی فقر خود را کتمان می نمود و به کسی نمی گفت. روزی درمدرسه علمیه اصفهان، پول نماز وحشتی بین طلاب تقسیم می کردند، وجه مختصری از این ناحیه به اورسید، چون مدتی بود گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول جگر گوسفندی را خرید و به مدرسه بازگشت، درمسیر راه ناگاه درکنار کوچه ای چشمش به سگی افتاد که بچه های او به روی سینه او افتاده وشیر می خوردند، ولی از سگ بیش ازمشتی استخوان باقی نمانده بود و از ضعف، قدرت حرکت نداشت. حجه الاسلام به خود خطاب کرده وگفت: اگر از روی انصاف داوری کنی، این سگ برای خوردن جگر از تو سزاوارتر است، زیرا هم خودش و هم بچه هایش گرسنه اند، از این رو جگر را قطعه قطعه کرد و جلو آن سگ انداخت. خود ایشان نقل می کند: وقتی که پاره های جگر را نزد سگ انداختم گویی اورا طوری یافتم که سربه آسمان بلند کرد و صدائی نمود، من دریافتم که او درحق من دعا می کند. ازاین جریان چندان نگذشت که یکی از بزرگان، از زادگاه خودم شفت مبلغ دویست تومان برای من فرستاد وپیام داد که من راضی نیستم از عین این پول مصرف کنی، بلکه آن را نزد تاجری بگذار تا با آن تجارت کند و از سود تجارت، از او بگیر و مصرف کن. من به همین سفارش عمل کردم، به قدری وضع مالی من خوب شد که ازسود تجارتی آن پول، مبلغ هنگفتی بدستم آمد و با آن حدود هزار دکان وکاروانسرا خریدم و یک روستا را در اطراف محلمان بنام گروند به طور دربست خریداری نمودم، که اجاره کشاورزی آن هرسال نهصد خروار برنج می شد، دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از در خانه من نان می خوردند، تمام این ثروت و مکنت بر اثر ترحمی بودکه من به آن سگ گرسنه نمودم، واو را برخودم ترجیح دادم.

 تو نیکی می کن و در دجله انداز         که ایزد در بیابانت دهد باز

[ اقتباس ازکتاب صدویک حکایت ص 158 ]

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است!

روزی آخوند ملا عبدالله شوشتری، که از عالمان وارسته و صاحب نفس و استاد مجلسی اول بود ، به دیدار شیخ بهایی رفت. ساعتی نزد شیخ بود تا آنکه بانگ اذان فراز آمد. شیخ بهایی به مولانا (ملا عبدالله) گفت: « همین جا نماز بخوانید تا ما هم به شما اقتدا کنیم و به فیض جماعت برسیم.» مولانا تأملی کرد، و نپذیرفت که نماز را در خانه ی شیخ بخواند، بلکه برخاست و به خانه ی خویش رفت. از او پرسیدند: «چگونه خواهش شیخ را اجابت نکردید، و نماز را در خانه ی شیخ نخواندید، با اینکه درباره ی خواندن نماز در اول وقت اهتمام دارید؟! » در پاسخ فرمود: « قدری در حال خود تأمل کردم، دیدم چنان نیستم که اگر شیخ پشت سر من نماز بخواند، فرقی نکند بلکه در حالم تغییر پیدا می شود، لاجرم اجابت نکردم».

 چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است          نـبـود خیـر در آن خـانه که عصمت نبود

[ رضا مختاری سیمای فرزانگان ،بوستان کتاب قم ،1393، ص147 / هزار و یک حکایت اخلاقی ص204 و 205 ]

دوست داشتم از نزدیک ببینم!

… می‌خواست بیدارش کند. نمی‌گذاشتم. بحث‌مان بالا گرفت. گفتم: « مگر تو نمی‌دانی او چقدر کم می‌خوابه؟!» صدای محمود از توی اتاق بلند شد: «آن بیرون چه خبره؟» به طرف گفتم: «آخرش کار خودت را کردی؟!» درِ اتاق را باز کردم. گفتم: « یه بسیجیه، می‌گه با شما کار داره.» آمد دم در؛ گفت: «من در خدمتم.» طرف خیلی خونسرد گفت: «راستش می‌خواستم با شما عکس بگیرم.» محمود دمپایی پایش کرد و گفت: «کجا می‌خواهی عکس بگیری؟» گفت: «توی محوطه.» چهار – پنج بار کشاندش این طرف و آن طرف تا بالاخره عکسش را گرفت. محمود که برگشت رفتم سراغش. ناراحت و دمغ گفتم: « ارزشش را داشت به خاطر یک عکس فرمانده‌ی تیپ را از خواب بیدار کنی و هی ببریش این ور و آن ور؟» سرش را انداخت پایین و گفت: « راستش شنیده بودم آدم فروتنیه، ولی دوست داشتم از نزدیک ببینم.»

[ سعید عاکف، سالكان ملك اعظم 1 «شهید محمود کاوه» ، انتشارات ملک اعظم، چاپ دوازدهم ،1389 ، ص 47 ]

 

 

 

یک استفتاء

سوال: من به صورت ماهيانه حقوق می‌گيرم آيا می‌توانم اين پول‌ها را بدون پرداخت خمس‌شان در حساب سرمايه‌گذاری در بانک قرار دهم و در عوض هنگامی‌که خواستم از پول داخل بانک استفاده کنم خمس اصل و سود آن را يکجا و باهم بدهم؟
جواب: اگر پول مشمول خمس شده، مقدار خمس بايد سر سال پرداخت شود و تأخير در پرداخت خمس جايز نيست.

[برگرفته از استفتائات امام خامنه‌ای در، پایگاه Khamenei.ir ]

دریافت نشریه برای چاپ سیاه و سفید

دریافت نشریه برای چاپ رنگی

منبع : سراج نت

بدون پاسخ برای "نشریه موعظه خوبان شماره 160"

نوشتن نظر


  • رضا جعفرزاده: بابا ایول بر برادر غیور و پرتلاش آقای متصدی زاده {خسته نباشید}
  • admin: سلام. ممنون از دیدگاهی که دادید. شاد و پیروز و سربلند باشید. با تشکر
  • علی: سلام.جملات و نکات بسیار باحال و به جا و به موقعی رو ثبت کردین. ممنون از شما

آمار گیر سایت