نشریه موعظه خوبان شماره 137

ارسال شده توسط admin در تاریخ: 05 جولای 2016

قال علی علیه السلام : اَلمواعِظُ شِفاءٌ لِمَن عَمِلَ بها.ُ   /   (فهرست‌ غرر، ص 407)

موعظه و اندرز براي کسي مؤثر و شفابخش است که بدان عمل نمايد.

 

امراض بی درد!

 اگر قدری به امور اخروی،وعقبات هولناک آن فکر می کردید به تکالیف و مسئولیت های سنگینی که بر دوش شماست بیشتر اهمیت می دادید. شما عالم دیگری هم دارید، معاد و قیامتی نیز برای شما هست؛ چرا عبرت نمی گیرید؟ چرا بیدار و هوشیار نمی شوید؟ چرا اینقدر با خاطر آسوده به غیبت و بدگویی نسبت به برادران مسلمان خود می پردازید و یا استماع می کنید؟ هیچ می دانید این زبانی که برای غیبت دراز می شود در قیامت زیر پای دیگران کوبیده می گردد؟ آیا خبر دارید که: «الغِيبةِ إدامُ‏كِلابِ النارِ»؟ غيبت خورش سگهاى دوزخ است! … خدا نکند انسان به امراض بی درد مبتلا گردد.

[ امام خمینی –ره- ، مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، صفحه ی 55 و 56 . ]

 بهترین بندگان

عَن أَبِی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ عَلَیه‌ِالسَّلَام قَال سُئِلَ رَسُولُ الله صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِه عَن خِیارِ العِباد؛ فَقَال أَلَّذِینَ إِذَا أَحسَنُوا إِستَبشَرُوا وَ إِذَا أَسَاءُوا إِستَغفَرُوا وَ إِذَا أُعطُوا شَکَرُوا وَ إِذَا ابتلوا صَبرُوا وَ إِذَا غَضِبُوا غَفَرُوا ( امالی ص 60 )

کسی از پیامبر (ص) سئوال کرد بهترین بندگان کیانند ؟
«فَقالَ عَلَیهِ‏السَّلامُ»؛ حضرت در جواب فرمودند:
اوّل؛ «اَلَّذینَ اِذا اَحسَنُوا أَستَبشَروُا»؛ استبشار یعنی خرسند شدن، وقتی کار نیک می کنند، خوشحالند که کار خوب کرده اند. این خوشحالی غیر از غرور و عُجب به کار خیر است، استبشار خودشیفتگی نیست.
دوم؛ «وَ اِذا اَسائُوا اِستَغفَروُا» کار بدی انجام دادند ، علاوه بر ناراحتی ، استغفار می‌کنند یعنی از خداوند عذر خواهی می کنند.
سوم؛ «وَ اِذا اُعطوُا شَکَروُا»؛ وقتی خدای متعال به او چیزی داد، سپاس‏گزاری می‏کنند و غافل نیستند که خدای متعال این نعمت را به اوداده است. غفلت از نعمت درد بزرگی است، انسان را به ناسپاسی می کشاند. چهارم؛ «وَ اِذَا ابتَلَوا صَبَرُوا»؛ وقتی هم که یک ابتلائی و مشکلی در زندگی اینها پیش آمد صبر می کنند. این صبر و شکر با همدیگر ارتباط نزدیکی دارند، یکی از آثار شکر این است که انسان صبر می کند.
پنجم؛ «وَ اِذا غَضِبُوا عَفَوا»، وقتی از کسی خشمگین شدند، از او بگذرند. البته این خشم در برابر دین نیست این خشم را باید حفظ کرد ، خشم شخصی را باید گذشت.

[ شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج مورخ ، 2/2/93 ]

با محبت و با عمل ، نه با زبان!

به زور افراد را به عبادت و عمل به احکام وادار کردن فایده ای ندارد.این کار مثل این است که از بازار میوه های خوب بخرید و به درخت چنار و نارون بچسبانید.چندروز که گذشت،میوه ها می گندد و خشک می شود و می ریزد.باید با محبت و با عمل و نه با زبان،اشخاص را به دین خدا جذب کرد تا خودشان درخت میوه شوند و میوه های احکام و عبادت از درونشان سربرآورد. آنقدر که گناه کردی و خدا به تو گفت عیب ندارد و این قدر که مثلاً نماز صبحت قضا شد و به خودت گفتی عیب ندارد، خوب برای گناهان و خطاهای دیگران هم بگو عیب ندارد و آنها را از خودت نران.

[ منبع : حاج محمد اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی ، ص397-395 ]

خداوند از سه گروه تعجب می کند!

 در روایت وارد شده، اگر می خواهی بدانی خدا از تو راضی است، ببین که تو از خدا راضی هستی یا نه؟! بعضی ها از خدا راضی نیستند و به درگاه الهی گله می کنند که خدایا چرا همه دارند و من ندارم؟! یا چرا همه سالمند و من مریضم؟! نباید این طور حالتی داشت بلکه باید در هر حالتی که هستی از خدا راضی باشی. در روایت آمده است که خدای تبارک و تعالی از سه گروه تعجب می کند!
1- کسی که نماز می خواند و می داند مقابل چه خدایی ایستاده است، ولی در نماز حضور قلب ندارد و حواسش به نماز نیست. استادی داشتیم که می گفت : ما باید از نماز خواندن مان هم استغفار کنیم.

عاصیان از گناه توبه کنند           عارفان از عبادت استغفار

2- کسی که عمری است روزی خدا را می خورد و غصه روزی فردا را دارد

 غم روزی مخور بر هم مزن اوراق دفتر را              که قبل از طفل، ایزد پر کند پستان مادر را

 3- کسی که می خندد در حالی که نمی داند خدا از او راضی هست یا نه !

[ آیت الله مجتهدی تهرانی-ره، شرح دعای روز دوم ماه مبارک رمضان ]

جوان پاک زندگی کن!

 یک مرتبه‌ که شیخ مرتضی زاهد اعلی الله مقامه ظاهراً قبل از اذان صبح ، به مسجد رفته بود ، دزدی وارد خانه‌ی ایشان می شود ، نگاه می کند می بیند چیزی در خانه‌ی این بنده خدا نیست، یک قالیچه‌ای دید چشم او را گرفت. این قالیچه را لوله کرد برداشت آمد بیرون. دقایقی از اذان صبح گذشته بود و نماز صبح هم تمام شده بود. دزد در حیاط را که باز کرد تا بیرون بیاید با خودِ آقا شیخ مرتضی زاهد مواجه شد، آقا تا او را دید گفت: سلام علیکم؛ خیلی خوش آمدی، مهمان هستی، مهمان حبیب خدا است، آن هم مهمانی که با پای مبارک خود وارد خانه‌ی آدم شده باشد. خیلی خوش آمدی برویم داخل. – شوخی و طعنه و کنایه نمی‌زد، نه، واقعاً می‌گفت.- این بنده‌ی خدا را داخل آورد. گفت: بنشین یک چایی درست کنم با همدیگر بخوریم. گفت: چرا قبلاً نگفتی ما یک میوه‌ی یک چیزی تهیّه کنیم بالاخره آمادگی شما را داشته باشیم. یک چایی درست کرد ده دقیقه، یک ربع با همدیگر خوردند. گفت: اگر ظهر پیش ما بمانی یک آبگوشتی هم ناهار می‌خوریم. گفت حاج آقا اجازه می‌دهید من بروم؟ آقا شیخ مرتضی زاهد گفتند: بفرمایید ؛ بلند شدم و رفتم ، ایشان هم تا نزدیک در دنبال من آمد ، قالیچه را هم برداشت آورد. نزدیک در که رسیدیم گفت آقا این هدیه است، قالیچه هدیه است. قالیچه را به من داد. فقط یک کلمه گفت، گفت جوان پاک زندگی کن همین! از فردای آن روز یکی از مریدهای پر و پا قرصی که همیشه پشت سر آقا شیخ مرتضی زاهد نماز می‌خواند همین آقای دزد بود؛ از کسانی شد که دیگر نماز پشت سر ایشان را ترک نمی‌کرد.

[ مسعود عالی ، پیاده شده از نوار سخنرانی ایشان با موضوع بدی و خوبی ]

 

هرچه اصرار کردیم برود، فایده نداشت!

 پست بعد از نگهبانی من، ناصری بود. پست که تمام شد، رفتم سراغش. پتو را کشیده بود روی سرش. تکانش دادم وگفتم: « بلند شو. نوبتته، باید بری سر پستت.» بلند شد و رفت من هم خوابیدم. هنوز کامل خوابم نبرده بود که صدای ناصری بیدارم کرد. بالای سرم بود. گفت:« الآن کی سر پسته؟» گفتم:« مگه تو نرفتی؟» گفت:« نه، من که همین الآن از خواب بیدار شدم. کی رو فرستادی جای من؟» با ناصری رفتیم سر پست نگهبانی، با کمال تعجب فرمانده لشگر مهدی زین الدین را دیدم که اسلحه انداخته روی دوشش و آن جا ایستاده و مشغول ذکر گفتن با تسبیح است. هرچه اصرار کردیم برود و ناصری جایش پست بدهد فایده نداشت. گفت:« شما بروید بخوابید، من این جا کار دارم. هم پست می دهم، هم کارم رو می کنم». ماند و تا صبح پست داد.

[راوی: حسین رجب زاده، از همرزمان سردار شهید مهدی زین الدین ، کتاب یاران ناب ، ج9، ص33 ]

 

یک استفتاء

سوال: هنگامی که مبتلا به بیماری زکام بودم، مقداری از اخلاط سر و سینه در دهانم جمع شده بود که به جای بیرون انداختن، آن را فرو بردم، آیا روزه‏ام صحیح است یا خیر؟ در بعضی از روزهای ماه مبارک رمضان در منزل یکی از اقوام بودم که بر اثر زکام و خجالت و حیا مجبور شدم با خاک، تیمم بدل از غسل واجب بکنم و تا نزدیک ظهر غسل نکردم. این کار برای چند روز تکرار شد، آیا روزه‏ام در آن روزها صحیح است یا خیر؟
جواب:
فرو بردن اخلاط سر و سینه ضرری به روزه نمی‏رساند، ولی اگر به فضای دهان رسیده باشد بنا بر احتیاط واجب باید از فرو بردن آن خودداری نماید، و اما ترک غسل جنابت قبل از طلوع فجرِ روزی که می‏خواهید روزه بگیرید و انجام تیمم بدل از غسل به جای آن، اگر به خاطر عذر شرعی باشد و یا تیمم در آخر وقت و به خاطر تنگی آن باشد، موجب بطلان روزه نیست و روزه شما با تیمم صحیح است. در غیر این صورت، روزه شما در آن روزها باطل است.

استفتائات مقام معظم رهبری – www.khamenei.ir

دریافت نشریه برای چاپ سیاه و سفید

دریافت نشریه برای چاپ رنگی

منبع : سراج نت

بدون پاسخ برای "نشریه موعظه خوبان شماره 137"

نوشتن نظر


  • admin: سلام با تشکر از شما . مطلب خواسته شده در سایت قرار گرفت. از دیدگاه شما سپاس گزارم.
  • SVD: سلام. تشکر از ادمین مطالب سایت عالیه.عکس های میدون تیر چی شد؟
  • Ali: عجب انتخابی ،حضرت آقا داشتند... فتبارک الله احسن الخالقین

آمار گیر سایت