نشریه موعظه خوبان شماره 126

ارسال شده توسط admin در تاریخ: 12 آوریل 2016

پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم: مَن لَم يَتَّعِظْ بِالنّاسِ وَعَظَ اللهُ بِهِ النّاسَ!  /  (فهرست غررالحکم، ص 408)

کسي که از سرگذشت مردم پند و عبرت نمي‌گيرد خداوند سرگذشت خود او را براي مردم پند و عبرت قرار خواهد داد!

 

معامله به ضدّ

 پر واضح است که محبّت دنیا با محبّت خداى تعالى جمع نشود. حبّ دنیا مبدأ و منشأ تمام مفاسد است، بر انسان عاقل علاقمند به سعادت خود، لازم است این درخت را از دل ریشه ‏کن کند و طریق علاج عملى آن است که معامله به ضدّ کند. پس اگر به مال و منال علاقه دارد، به واسطه صدقات واجبه و مستحبّه ریشه آن‏را از دل بکند و یکى از نکات صدقات، همین کم‏شدن علاقه به دنیا است و لهذا مستحبّ است که انسان چیزى را که دوست مى‏ دارد و مورد علاقه ‏اش هست، صدقه دهد، چنانچه در کتاب کریم الهى مى ‏فرماید: «لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّون». هرگز به خوبی نائل نشوید مگر این که در راه خدا انفاق کنید از آنچه دوست دارید.

[ امام خمینی(ره) ، شرح چهل حدیث ، ص 492 ]

اصل انسان !

شرح حدیث از مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی)

عن الصادق عليه السلام قال کان امیرالمومنین علیه السلام یقول « کان یقول» یعنی عقیده حضرت این بود ، مکرر این مطلب را بیان می فرمود: أصلُ الإنسانِ لُبُّه و عَقلُهُ و دِينُهُ … ( امالی ص 312 )

 این ظواهر و شئونات اجتماعی ملاک و علامت انسانیّت نیست . رهبر ، فرمانده ، مدیر … این ها چیزهایی نیست که شخصیت و اصل انسان را معرفی کند. اصل انسان عبارت است از لبُّ ، عقل و دین . تفاوت لبّ و عقل این است که عقل یعنی همین دستگاه محاسبه ذهنی انسان که مفاسد و مصالح را محاسبه می کند. (اما) لب اخص از این است . لب یعنی آن دستگاه محاسبه عقلانی انسانی که خالص باشد،ناب باشد.گاهی این دستگاهِ محاسبه ، به هواها و هوس ها ،به حبّ و بغضها آلوده می شود ،و اختلالی در این دستگاه محاسبه بوجود می آید … و عقلِ او را تحت الشعاع قرار می دهد. ( و منجر به بروز گرفتاری هایی در فرد و جامعه می شود. ولی ) لُب آن عقلی است که از این گرفتاری ها آزاد است ، عقل ناب و خالص که در قرآن به اولوالالباب از آن یاد شده است ؛ یعنی صاحبان عقلها و خرد هایی که از گرفتاریهای متعارف عقلای عالم آزادند. پس فرمود : اصل الانسان لبُّه ، اگر لب به این معنا در انسانی بود ، این ، حقیقتِ وجود او و ماهیّتِ حقیقیِ او است. و دستگاه محاسبه و دین اوست.که البته این سه چیز تداخل با یکدیگر دارند. یعنی همین موجب می شود که انسان دارای لب باشد. دین مثل یک راهنمای عاقلی انسان را هدایت می کند. … دین دست عقل را می گیرد ،سعی می کند که نگذارد عقل کج روی پیدا کند. حال انسانی که دارای لُبّ و عقل و دین است برایش فرقی نمی کند که لباسش به این رنگ باشد یا آن رنگ، شئونات اجتماعی داشته باشد یا نداشته باشد، مردم احترامش بکنند یا نکنند.

[ شرح حدیث از امام خامنه ای مدظله العالی در مقدمه درس خارج ، 19/12/1393 ]

باید دائماً با نفس در جنگ باشی، آقاجان!

گمان نمي كنم در نهج البلاغه خطبه اي بالاتر از اين خطبه در سیر الی الله ایراد شده باشد که حضرت فرمود: « وَ قَدْ قُلْتُمْ رَبُّنَا اللَّهُ فَاسْتَقِيمُوا عَلَى كِتَابِهِ وَ عَلَى مِنْهَاجِ أَمْرِهِ وَ عَلَى الطَّرِيقَهِ الصَّالِحَهِ مِنْ عِبَادَتِهِ ». حال كه گفتيد: پروردگار ما خداست؛ بايد استقامت كنيد. کار یک روز و دو روز نیست، باید دائم با نفس بجنگی نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هم فرمودندکه آیه ی﴿ فاستقم کما امرت﴾ مرا پیر کرد. باید در امتثال فرامین پروردگار استقامت بکنی! کار یک روز و دو روز نیست، باید دائماً با نفس در جنگ باشی، آقاجان! اگر با نفس مبارزه نکنید؛ شما را به پستی خواهد کشاند اگر شما با نفستان مبارزه نكنيد، او به جنگ شما خواهد آمد و شما را به پستی و منافیات عفت و اخلاق دعوت خواهد کرد.

[ از فرمایشات آیت الله حق شناس رحمه الله علیه. کتاب مرد حق ، لوح نگار،چاپ اول 1391 ،ص 14 ]

هرجا که نمک بخوریم نمکدان نمی شکنیم!

 در اصفهان شخص تاجری در همسایگی یکی از اشرار زندگی می کرد . این شخص شبها افراد لا ابالی را در خانه اش جمع می کرد و سر و صدا به راه می انداخت . شخص تاجر که فردی نماز شب خوان و متدین بود از دست این جوان ناراحت شد ، پیش مرحوم ملا محمد تقی مجلسی آمد و از دست همسایه اش که رئیس اشرار بود و شبها عربده و داد و بیداد راه می انداخت و مزاحمت ایجاد می کرد شکایت کرد. ملا محمد تقی مجلسی فرمود یک شب این افراد را برای صرف شام به خانه ات دعوت کن ، من هم به خانه ات می آیم .شخص تاجر رئیس اشرار را به همراه نوچه ها و اطرافیان او را برای شام به خانه اش دعوت می کند . آنها هم قبول کرده و به خانه او می آیند ، در حالی که خبر نداشتند قرار است علامه مجلسی هم به مجلس بیاید . ناگاه مرحوم علامه وارد اتاق شد و مستقیم رفت پیش رئیس اشرار نشست . بعد از سلام و احوالپرسی با او گرم گرفت و پرسید : وضع و مرام شما در زندگی چگونه است؟برنامه تان در زندگی چیست؟ آن شخص هم با زبان مخصوص افراد داشی و لات می گوید ؟ مرام ما این است که هرجا که نمک بخوریم نمکدان نمی شکنیم. علامه مجلسی می فرماید : دروغ میگویی! رئیس اشرار گفت : چطور؟! علامه می گوید : تو مگر یک عمر نمک خدا را نخورده ای ؟چرا نمکدان می شکنی؟! تو که میگویی من نمکدان نمی شکنم ، پس این کارها چیست که انجام میدهی؟ رئیس اشرار با شنیدن همین یک کلمه منقلب شد و از همه بدی هایی که کرده بود توبه کرد . به دنبال او هم تمامی افرادش توبه کردند.

[ در محضر آیت الله مجتهدی رحمه الله علیه ، جلد اول ، ص 339 ]

الان پات رو بكوب رو ترمز!

 همه فکر می کنند چون گرفتارند به خدا نمی رسند! اما چون به خدا نمی رسند گرفتارند… از هر راهی كه داری میری همین الان پات رو بكوب رو ترمز! فرمونو بچرخون و بنداز تو “صراط مستقیم” تا تهِ تهِ ش برو میرسی به خدا… حتی اگه آخرش بن بست باشه.

( طوبای محبت ، مرحوم دولابی )

می‌ترسم جنگ تموم بشه و دست خالی برگردیم!

 گفت: «بچه ها! دیگه دعا کنید من شهید بشم.» گفتم: حسین آقا! این چه حرفیه که می‌زنی؟ ما بعد از آزادی کربلا باید بریم قدس و لبنان رو آزاد کنیم. حسین گفت: «الحمدالله ما سفر حج‌مون رو رفتیم، ازدواج هم کردیم، خدا هم یه بچه بهمون داده که تو راهه، شکر خدا همه چیز دیگه برای ما تکمیل شده، دیگه الان وقتشه.» گفتم: وقت چیه؟! هنوز لشکر خیلی به شما نیاز داره. گفت: «نه، دیگه من همه کارام رو کردم، فقط مونده بچه، که من همه مستحبات و سنت رو درباره اش رعایت کردم. به آینده این بچه خیلی امیدوارم. خانمم هم یه زن کدبانوی تمام عیاره. از دستش خیلی راضی ام، دیگه وقتشه، باید برم.» دوباره گفتم: آخه شما که هنوز بچه‌ات رو ندیدی، زن به این خوبی خدا بهت داده، تازه زندگی رو شروع کردی, دلت می آد بچه‌ت رو نبینی و شهید بشی؟ گفت: «نقل این حرف‌ها نیست، می‌ترسم جنگ تموم بشه و دست خالی برگردیم خونه هامون.» مکثی کرد و ادامه داد: «حقیقتش رو بخوای، این‌ها رو خیلی دوست دارم، اما وقتی با شهادت مقایسه‌شون می کنم، می‌بینم که نه، الان دیگه وقتشه که برم.»

[ روایت خاطره علی ِعلی محمدی از شهید حاج حسین خرازی . مجموعه خاطرات 24 ،نشر یا زهرا سلام الله علیه ،1393 ، ص 26 ]

یک استفتاء

سوال:  طبق فتواى جنابعالى تفکيک مال مخمّس و غيرمخمّس موجود در يک حساب بانکى واحد با نيت ميسر است آيا نيت کلى براى اين امر کفايت مى‌کند؟ مثلاً فردى مايل است که اموال مخمّس به حال خود باقى مانده و در طول سال تنها از در آمد جارى استفاده کند. ولى به طور موردى در برداشت‌ها اين امر را نيت نکرده است. در اين شرايط تکليف شرعى چگونه است؟
جواب: چنانچه ابتداءً نيّت کند که هر چه از بانک برداشت مى‌کند از اموال غير مخمّس باشد، مادامى که خلاف آن را قصد نکرده لازم نيست به‌طور موردى در هر مرتبه چنين نيتى داشته باشد.

استفتائات مقام معظم رهبری  –  www.khamenei.ir

 

دریافت نشریه برای چاپ سیاه و سفید

دریافت نشریه برای چاپ رنگی

 

منبع : سراج نت

بدون پاسخ برای "نشریه موعظه خوبان شماره 126"

نوشتن نظر


  • admin: سلام با تشکر از شما . مطلب خواسته شده در سایت قرار گرفت. از دیدگاه شما سپاس گزارم.
  • SVD: سلام. تشکر از ادمین مطالب سایت عالیه.عکس های میدون تیر چی شد؟
  • Ali: عجب انتخابی ،حضرت آقا داشتند... فتبارک الله احسن الخالقین

آمار گیر سایت