نشریه موعظه خوبان شماره 125

ارسال شده توسط admin در تاریخ: 02 آوریل 2016

مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام: أَبلَغُ العِظاتِ اَلاِعتبارُ بمَصارعِ الأَمواتِ.  /  (فهرست غررالحکم، ص 407)

رساترين پندهاي هشداردهنده، عبرت گرفتن از بستر و قبور اموات است.

آقا مسأله مهم است!

 شما الان تحت نظر خدا و تحت نظر امام زمان (عج) هستید، ملائكه ، شما را مراقبت می كنند، نامه اعمال شما را به امام زمان (عج) عرضه می دارند.(به حسب روایت) هفته ای دو دفعه، ؛ من می ترسم ما كه ادعای این را داریم كه تبع این بزرگوار هستیم، شیعه این بزرگوار هستیم، اگر نامه اعمال را ببیند نعوذ بالله شرمنده بشود. شما اگر یك فرزندتان خلاف بكند شما شرمنده می شوید، اگر این نوكر شما خلاف بكند شما شرمنده اید. … من خوف دارم كه كاری بكنیم كه امام زمان (عج) پیش خدا شرمنده بشود. … مراقبت كنید از خودتان، پاسداری كنید از خودتان… مبادا یك وقتی نامه عمل شما برود پیش امام زمان (عج) و آنجا گفته بشود به امام زمان كه این پاسدارهای شما، و ایشان سرشكسته بشوند ، آقا مساله مهم است.

 ( امام خمینی (ره ) ، صحیفه امام خمینی » جلد 8 » صفحه 391)

 

علاج همیشگی!

شرح حدیث از مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی)

قال رسول الله صلی الله عليه و آله : إنّ صَلاحَ أوَّلِ هذهِ الاُمَّةِ بِالزُّهدِ و اليقينِ، و هَلاک آخِرِها بِالشُّحِّ و الأمَلِ؛ آنچه موجب شد این امت در آغاز کار به صلاح برسد و آن همه موفقیت ها را نصیب خود بکند عمدتاً دو چیز بود 1 – زهد 2 – یقین.

 زهد یعنی چشمشان دنبال مال دنیا نبود. اولّ انقلابِ ما هم همین طور بود ، افرادی که مشغول کار بودند ؛چه در میدان های نظامی ، چه در میدان های سیاسی ( مثل جلساتی که ما در شورای انقلاب داشتیم ) ، چیزی که اصلا در ذهنمان خطور نمی کرد (پول و دستمزد بود.) در سپاه همین طور ، افرادی که در سپاه عضو می شدند ، اصلاً به فکر این که یک حقوقی بگیرند ،نبودند، بی رغبتی به دنیا معنایش زهد است. چشمشان دنبال منافع شخصی نباشد. حال اگر منافع شخصی هم آمد می گیرند. یکی هم یقین ، ایمان به کاری که انجام می دهند، به آن هدفی که دنبال می کنند… . با تردید و تزلزل کار پیش نمی رود. این، علاجِ همیشگی است. بعد فرمود : و هَلاک آخِرِها ، اما این امتی که در اول این طور حرکت کرده است، در ادامه : هلاک ، ذلیل شدن و ضعیف شدن این امت به دو چیز است ، بِالشُّحِّ و الأمَلِ؛ حرص و بخل توامان . هدف انسانِ حریص، بدست آوردن پول بیشتر است ، اول از راه حلال ،بعد به تدریج که دستش گرم شد حلال و حرام فرقی نمی کند. این شحّ است. امل : یعنی دنبال تخیلات و توهمات رفتن. که نقطه مقابل یقین است.بجای اینکه حرکت او بر یک پایه استوار باشد. بر پایه توهمات و تخیلات استوار است . این ها موجب هلاک خواهد بود.

[ شرح حدیث از امام خامنه ای مدظله العالی ، در مقدمه درس خارج 4/12/93 ]

 

غیر از دعا و ذکر چه می توان کرد؟

 نویسنده کتاب زمزم عرفان نقل می کند در دیداری که اواخر سال 86 با آیت الله بهجت داشتم ایشان فرمودند: آقای خمینی را در خواب دیدم که جلوی من نشسته ، ولی ضعیف و رنجور .ناگهان سکته کرد و از دنیا رفت. این بدان معنا است که نهضت ایشان تاکنون بوده، ولی دچار مشکل می شود. برای پیش گیری از آسیب دیدن نهضت به آقای خامنه ای (مدظله العالی) پیغام دادم که من برای پیشگیری از آسیب ها اقداماتی انجام داده ام ؛ لیکن خود ایشان هم باید کارهایی را انجام دهد . نمی دانم انجام داد یا نه ؟ بعد ایشان آقای حجازی را فرستاد و توضیح خواست. در ادامه آیت الله بهجت خطاب به ایشان می فرمایند: شما هم کاری بکنید. ایشان می گوید: غیر از دعا و ذکر چه می توان کرد؟ که آقا می فرمایند: قربانی و صدقه موثر است.

[ زمزم عرفان ، یادداشت 35 ، ص 391 ]

فردای قیامت چه خواهی کرد؟!

 استاد سید محمد علی علوی نقل می کنند که: «روزی با مرحوم آیت الله موسوی گلپایگانی به دیدن علامه طباطبائی در منزلشان رفـتیم. در میان صحبت های آن روز، این سخن پیش آمد که چه انگیزه ای باعث شد که آیت الله طباطبائی، با اینکه اشتغال و تخصصشان فلسفه بود، به قرآن رو آوردند و تفسیر المیزان را نوشتند؟ مرحوم علامه فرمود: «بله؛ من مدتی دنبال فلسفه بودم تا اینکه شبی مادرم را در خواب دیدم که به من گفت: «محمد حسین! تو که این اندازه در پی فلسفه هستی، فردای قیامت چه خواهی کرد؟! دستت خالی است.» در خواب به مادرم گفـتم: «پس چه کنم مادر؟» مادرم گفت: «به دامان قرآن چنگ بزن! در پی قرآن و تفسیر آن برو تا انشاء الله شفـاعتت بکند.» من وقـتی این خواب را دیدم، خیلی مضطرب و نگران شدم و دریافـتم که مادرم کلام بسیار جالبی فرموده است. با خود گفـتم: چه بهتر که این آخر عمری، به ذیل عنایت قرآن، متوسل بشوم و این، انگیزه شد که من شب و روز به نگارش تفسیر المیزان همت بگمارم و بحمدالله، با عنایت خداوند و دعای مادرم، موفق به اتمام دوره آن شدم و این را از برکات عنایت مادرم می دانم.»

(پایگاه اطلاع رسانی دارالقران علامه طباطبایی ،http://dqat.ir/home/index.php)

 

برای من بس است!

 مراقبت یعنی وقتی به دو راهی دنیا و آخرت رسیدی ، دنیا را رها کنی و به سوی آخرت بروی . آقای مقدس یکی از منبری های تهران بودند که منبر عجیبی هم داشتند. روزی یک بانی می خواست پول بیشتری به آقای مقدس بدهد ، وقتی پاکت را به دست آقای مقدس داد، پرسید : چه قدر است؟! بانی گفت : قابل ندارد، (به پول آن موقع) گفت صد و پنجاه تومان است. آقای مقدس ناراحت شدند ، گفتند: تو مگر چه کاره هستی که می خواهی 150 تومان پول به من بدهی؟! تو یک کاسب جزئی ، توان پرداخت صدو پنجاه تومان را به من نداری. صد تومانش را بردار و پنجاه تومان دیگرش را به من بده، برای من بس است.

[ در محضرآیت الله مجتهدی تهرانی، جلد اول ، ص 256 ]

 

من درس هستی و سیاه مشق زندگی می خوانم!

 شهید نواب صفوی برای لغو حکم اعدام یکی از همرزمانش نزد شاه رفت. در همان روزی که قرار بود این ملاقات انجام شود ، در یکی از روزنامه ها مطلبی چاپ شده بود که یک نفر ادعا کرده من مسلمانم ، ولی در اسلام چیزی به نام حجاب نیست ایشان می گوید: وقتی به دربار رفتم، آقای جم، وزیر دربار به من گوشزد کرد ملاقات با اعلیحضرت عرفی دارد؛ از جمله تعظیم به وی، رعایت زمان ملاقات و…، ولی من گوشم بدهکار این حرف ها نبود. به نزد شاه که رسیدم، تعظیم نکردم، بلکه سلام دادم و سر جایم ایستادم. به ناچار شاه دستش را دراز کرد و با من دست داد و پرسید: آقای نواب صفوی چه می خوانید؟ من شنیده ام شما طلبه هستید و درس می خوانید. ما آمادگی داریم هزینه تحصیل شما را تأمین کنیم. نواب می گوید: دستم را محکم بر روی میز کوبیدم و گفتم: «من درس هستی و سیاه مشق زندگی می خوانم…، مگه شما مسلمان نیستی؟! چرا اجازه مدین این گونه مطالب چاپ بشه؟! و در آن روز اعتراضات زیادی به شاه و نحوه اداره مملکت کرد. پس از پایان وقت ملاقات، شاه به وزیر دربار می گوید: «این سید مثل یک افسر که با سرباز زیر دستش صحبت می کند با من صحبت کرد، و اصلاً انگار نه انگار شاهی وجود دارد».

[بر ستیغ ایمان ، نشریه گلبرگ،دی 84 ،شماره 70 / کتاب خاطراتی از شهید نواب صفوی ، به کوشش علی اکبری ،ص55 ]

 

 

یک استفتاء

سوال:  اگر شخصى پس‌‌اندازى داشته باشد که مخلوطى از مال مخمّس و غير مخمّس است و گاهى از آن براى مخارج خود برداشت کرده و گاهى هم به آن اضافه مى‏کند. با توجه به اين‌که مقدار مال مخمّس معلوم است، آيا پرداخت خمس مجموع مبلغ باقى‌مانده واجب است يا اين‌که بايد فقط خمس مال غير مخمّس را بدهد؟
جواب: واجب است که خمس مبلغ باقى‌مانده را به نسبت مال غير مخمّس به مخمّس، بپردازد.

استفتائات مقام معظم رهبری – www.khamenei.ir

منبع برگرفته شده : سراج نت

 

 

بدون پاسخ برای "نشریه موعظه خوبان شماره 125"

نوشتن نظر


  • admin: سلام با تشکر از شما . مطلب خواسته شده در سایت قرار گرفت. از دیدگاه شما سپاس گزارم.
  • SVD: سلام. تشکر از ادمین مطالب سایت عالیه.عکس های میدون تیر چی شد؟
  • Ali: عجب انتخابی ،حضرت آقا داشتند... فتبارک الله احسن الخالقین

آمار گیر سایت